0%

قصه گلی لپ گلی رفته به باغ میوه

دموی این قصه:

داستان و قصه ما در مورد یه دختر کوچولوی شیرینه که همه صداش میکردن گلی لپ گلی” تعطیلات تابستان شروع شده بود و گلی لپ گلی به رسم هر سال به همراه پدر ومادرش رفته بودن به باغ پدر بزرگ. هنگام گردش در باغ متوجه میشه بعضی از درختا میوه ندارن و بعضیاشون میوه هاشون ریزه میزه و نرسیده است…
در پایان با راهنمایی مادرش متوجه میشه فصل های مختلف سال میوه های مختلف دارن.

1,500تومان

پس از خرید، لینک دانلود « قصه ی کامل » را دریافت خواهید کرد